دنیــــــــای آبتیــــن

آبتین وعروسکش

کوچیک که بودیم ، چه دلای بزرگی داشتیم ....

حالا که بزرگیم، چه دلای کوچیکی....

کاش دلامون به بزرگی بچه گیمون بود...

کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم...

کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود ...

کاش قلب ها در چهره ها بود ...

حالا اگر فریاد هم بزنیم، کسی نمی فهمه...

و ما به همین سکوت دل خوش کردیم...

اما یک سکوت پُر، بهتر از یک فریاد تو خالیه ...

سکوتی رو که یک نفر بفهمه، بهتر از فریادیه که هیچ کس نفهمه...

سکوتی که سرشار از ناگفته هاست ...

ناگفته هایی که گفتنش یک درد، و نگفتنش هزاران درد داره...

دنیا رو ببین!!!

بچه بودیم بارون همیشه از آسمون میومد، حالا بارون از چشمامون میاد...

بچه بودیم، همه چشمای خیسمون و میدیدن، بزرگ شدیم، هیچ کس اون رو نمی بینه ...

بچه بودیم، تو جمع گریه می کردیم....بزرگ شدیم، توی یه خلوت ....

بچه که بودیم همه رو به اندازه ی 10 تا دوست داشتیم...

بزرگ که شدیم، بعضیا رو اصلاً دوست نداشتیم، بعضیا رو کم، بعضیا رو بی نهایت...

بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم... همه یکسان بودند...

بزرگ که شدیم، قضاوت های درست و غلط باعث شد که اندازه ی دوست داشتنمون تغییر کنه ...

کاش هنوز هم همه رو به اندازه ی همون بچه گی 10 تا دوست داشتیم ...

بچه که بودیم اگه با کسی دعوا می کردیم، یک ساعت بعد یادمون می رفت...

بزرگ که شدیم، گاهی دعواهامون سالها یادمون می مونه و آشتی نمی کنیم...

بچه که بودیم گاهی با یک تیکه نخ سرگرم می شدیم...

بزرگ که شدیم حتی صد تا کلاف نخ هم سرگرممون نمی کنه...

بچه که بودیم بزرگ ترین آرزومون داشتن یه چیز کوچیک بود،

بزرگ که شدیم، کوچیک ترین آرزومون داشتن بزرگ ترین چیزهاست...

بچه که بودیم درد و دلا رو با ناله ای می گفتیم، همه می فهمیدن...

بزرگ که شدیم، درد و دل رو به صد زبون می گیم و هیچ کس نمی فهمه...

بچه که بودیم تو بازیامون همه ش ادای بزرگ ترا رو در می آوردیم....

بزرگ که شدیم، همه ش تو خیالمون برمیگردیم به بچه گی...

...

بچه که بودیم .... بچه بودیم ...!!!

بزرگ که شدیم،... بزرگ که نشدیم، هیچ.... دیگه همون بچه هم نیستیم ....

 


+ یکشنبه 04 خرداد 1393 ساعت 02:11 نویسنده: abtin
ارسال نظر(43)



طراح : آبتین ـ


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

امارگیر حرفه ای سایت