دنیــــــــای آبتیــــن

آبتین وعروسکش

 

 

زمانی که اومدی رها شدی تو قلبم..........

 

 

 

گفتی دوس.........

 

 

 

گفتی دست هات سردشده .......

 

 

 

تو بی کسی هات نوشتم برات ........

 

 

 

در حالی که سرما تمام وجودم را گرفته بود........

 

 

 

اما تنها حرارتی که مونده بود تو وجودم ریختم به پات.........

 

 

 

خوب گرمت کردم........تا نمی خوابیدی پلک نمیزدم.........

 

 

 

به عشق اینکه باز اسمت رو ببینم تمام کلمات از بهترین هاش رو .......

 

 

 

اوردم برای چشمات گفتم از قلب مهربونت .........

 

 

 

از همه چی گفتم برات..........

 

 

 

هر شب فقط از خستگی هات گفتی ومن دم نیاوردم در حالی که صبح باید کار میکردم.....

 

 

 

اره تو رها نیستی من رها هستم ......

 

 

 

رها تو جاده ای  بی انتها این قسمت قلبی هست که جز مهربونی ......

 

 

 

چیز دیگه ای رو توش راه نداد........

 

+ جمعه 06 تیر 1393 ساعت 22:39 نویسنده: abtin
ارسال نظر(6)

 

آنکه باید بسوزد و بسازد         منم

 

آنکه دائم بی تو میسوزد          منم

 

آنکه خموش است و میسوزد    منم

 

آنکه آتش زد به قلبم                تویی

 

شبی پرسیدم از او              بی قراری؟

 

غیر از من کسی را           دوست داری؟

 

سرش را با خجالت زیر       انداخت

 

میان گریه گفت                آری

 

+ پنج‌شنبه 05 تیر 1393 ساعت 08:49 نویسنده: abtin
ارسال نظر(2)

کی گفته مرد گریه نمیکنه؟؟؟

 



میگویند گریه نکن ....

 

 

گریه کار مرد نیست....

 

 

خدایا چه میشنوم؟؟؟؟

 

 

مگر میشود انسان بود؛

 

 

دل داشت؛

 

 

لبریز احساس بود،

 

 

اما گریه نکرد؟؟؟؟

 

 

مگر میشود چشم داشت

 

 

فقر دید.....درد دید....

 

 

پستی و نامردی دید...

 

 

هر آن دل تنگ دید....

 

 

 

اما گریه نکرد؟؟

 

 

گریه من نه از ناتوانی

 

 

گاه از بی تابی...دلتنگی ....وگاه تنهاییست.....

 

 

چشمه اشک من از نامردمی جاریست.....

 

 

اینجا به گریه مرد طعنه میزنند.....

 

 

اشک چشمم جاریست...

 

 

 خدایا....

 

 

از این پس اشک چشمم را فقط تو خواهی دید....

 

 

دل سنگ نخواهم شد...

 

 

خسته ام از این دنیا ......

 

 

هر دم گریه باید کرد.....

 

 

خدایا دلم مرگ آرامی کنار تو میخواهد......

+ پنج‌شنبه 05 تیر 1393 ساعت 08:20 نویسنده: abtin
ارسال نظر(8)

رفتــآر ِ عــآشقـآنه ى ِ زَن رآ بــآيـ د اَز دلتنگـــيش فهـــميـد !

 

 

از شـــوق ِ بــى تــآبـيش بــرآى ِ ديــدآر !

 

 

اَز حــس ِ كــودكــآنه اَش بــرآى ِ آغـــوش !

 

 

اَز خجــآلَتــش بــرآى ِ بــوسـه گـــرفتن !

 

 

زَن بـــى دَليــل بـــَهــآنه نـمى گـــيرَد

 

 

شــآيد بهــآنه ى ِ دستـــان ِ گــرمى رآ دآرد

 

 

كـه دستــآنش رآ بگــيرد !!

+ پنج‌شنبه 05 تیر 1393 ساعت 08:08 نویسنده: abtin
ارسال نظر(1)

 

 

 

 

در کنج لبم غیر از سیگار عشق کسی جای ندارد

هر از گاهی واسه آروم شدن باید بغض کرد... یه گوشه نشست و.... بلند بلند ســـــــیگــــار کشـــــید!!!

نفسهایم بی تو , بوی خاکستر سیگار پیرمردی را میدهد که به جوان از دست رفته اش می اندیشد و اشک میریزد...

يادت عادت است. همين روزها ترك ميكنم... مثل سيگار كه ماهاست نخ اخريست كه روشن ميكنم!!

از جدايي مرا ميترساني؟اين دل من فارغ از اسارت مدت هاست كه ترس را در هنگام خيره شدنت به چشمانم با تمام وجود ميداند اما چه كند عاشق است

خودکشی

 

سلامتی اونی که همه تلخیاشو تو تلخیه سیگار

و یه استکان تلخی گم میکنه که

کام بقیه رو تلخ نکنه

 

بـایــב ترکـ ـ کنمـ ـ

 

هـمـ ـ سیـگـ آر را .. هـمـ ـ تـو را

 

بـی فـآیـد ه استـ ـ !

 

هـزاران بـآر ترک ـ ڪرده امـ ـ

 

هـر بـآر بیشـتـر میـ ـشود

 


اعتیادمـ ـ

 

 

 

بـه ذره ذره مردن ..

 

 

 

 

 

 

 

من برای او فقط...!

 

یک نخ سـ ـیگار بودم...!

 

کامش را گرفت...!

 

زیر پاهایش لهم کرد...

 

 

 

 

 

گفت:اينقدر سيگار نكش ميميري. . .

 

گفتم:اگه نكشم ميميرم. . .

 

گفت:اگه بكشي با درد ميميري. . .

 

گفتم:اگه نكشم از درد ميميرم. . .

 

گفت:هواي دودي جلوي درد رو نميگيره. . .

 

گفتم:هواي صاف جلوي مرگو ميگيره؟. . .

 

يه كم نگاهم كرد و گفت:بكش. . .

 

 

 

 

 

یک نخ سیـ ـگارو کلی خاطره از تو !

 

امشب همه را دود می کنم...

 

 

 

 

 

بــرایم سیـ ــگاری آتش بزن...!

 

میــان لب هایم بگــذار...!

 

و دور شـــو...!

 

پر از باروتــم...!!

 

 

 

 

 

لب هایت طعم سیگار میداد...!

 

و من...

 

میدانستم تو سیگاری نیستی

 

...دوباره دیدمش... پرسید سیگارت را ترک کرده ای..؟؟

گفتم نه...کبریت را ترک کرده ام... سیگارم را با سیگار روشن می کنم

سیگاری گوشه لبش بود...دنبال کبریت میگشت...

گفت آقا آتیش داری؟؟...گفتم تو جیبم نه... ولی تو دلم هست به کارت میاد...؟؟؟

+ پنج‌شنبه 05 تیر 1393 ساعت 07:59 نویسنده: abtin
ارسال نظر(0)

پروردگار من"اشک مادران وخواهران و دختران

 

سرزمنیم فقط از روی شوق باشد

 

ودلشان لبریز از

 

احساس پاک صداقت ونجابت وفاداری

+ پنج‌شنبه 05 تیر 1393 ساعت 06:53 نویسنده: abtin
ارسال نظر(0)

به سراغ مـــن اگر مي آيي٬

تنــد و آهســته چه فرقي دارد ؟ ! 

تــــــو به هر جور دلت خواست بـــــيا !

.

.

.

مثل سهراب دگر . . .

جنس تنهايي من چينــي نيست ٬

که ترک بردارد!

مثل آهــــن شده چيني نازک تنهايي مـن

تـــــو فقط ،

زود بیا . . .

 

+ چهارشنبه 04 تیر 1393 ساعت 02:30 نویسنده: abtin
ارسال نظر(1)

سرد بودنم را

 

 

 

بگذار به حساب

 

 

گرم بودنت با دیگران . .

 

 

 

 

 

+ جمعه 30 خرداد 1393 ساعت 21:10 نویسنده: abtin
ارسال نظر(0)

+ جمعه 30 خرداد 1393 ساعت 20:04 نویسنده: abtin
ارسال نظر(1)

+ جمعه 30 خرداد 1393 ساعت 01:35 نویسنده: abtin
ارسال نظر(1)



طراح : آبتین ـ


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

امارگیر حرفه ای سایت