دنیــــــــای آبتیــــن
آبتین وعروسکش
دِلــَــم مـــيـــخـــواد! خــُــــدا بــــيــــاد بــِــهــِـم بــِــگــــه: ديـــــوونــَــم کـــَـردی بــيــــا ايــنـــَـم هـــَـمــونــی کـــه مـــيــخــــواســــتـــــی… اگــــر چـــه گفتـــه بــــودی پــای عـشقـت تــا ابـد مــردی ولـی روزی که رفـتی خــوانـدم از چـشـمـت ، کـه دلـســردی ! بـه طــرزی وحـشـیـانـه عــاشـق زیـبـایی ات بــودم بـه جــای عـشـق بـازی ، دایـمــاً بـازی در آوردی ! ارس مـی خـواســت در آغــوش دریــای تــو بـنـشـیـنـد ولــی بـا ســد قـهـــــرت نـقـشـه اش را بــرمــلا کــردی ! شــدم مـجـمــوعـــه دارِ دردهـــایِ رایـــج دنیـــــا شــدی بـرعـکس مــن ، مـیــراث دارِ دردِ بــی دردی ! خـیـانـت در امــانـت طـبــق حـکــم شــرع جـایــز نـیـســت امــانـت بـــود عـشـقــم در وجــودت ، حـیــف نــامــردی ! مــرا بـا خــاک یـکسـان کــرده ای ، ای دشـمـن هــم خــون تــو را بـا خــاک یـکسان می کـنـم روزی کـــه بــرگــردی ! خدایا بگو که برگرده من هنوزم دوسش دارم ! ببین غمگین، ببین دلتنگ دیدارم... ببین خوابم نمی آید، ببین بیداربیدارم... نگفتم تا کنون، اما کنون بشنو: تورا بیش از همه بیش از خودم دوست میدارم دیگرصدایت نمیکنم که بر گردی!! مهم باشم خودت بر میگردی.... تو می دانی حتی اگر کنارم نشسته باشی به خودم میگویم : قوی باش … به خودم میگویم : مهم نیست … اهـل پـنـهـان کـاری نـیـسـتـــم ..! خـــوبـــم اونوقت دلش میشکنه ...
ارسال نظر(1)

ارسال نظر(5)
همانند توست مرا ” دوست ندارد ”
احساس ندارد !
اما هر چه هست ” دل شـکـســتـن ” بلد نیست
ارسال نظر(5)

ارسال نظر(2)

ارسال نظر(2)


فصل خرمالوست
فصل گَسِ تنهایی!!!
فصل هزار چیزی است که یک جایش میلنگد
شاید فصل هزار بهانه ی دیوانگی...
.
.
.
.
دل دیوانه ام هوای تب وتاب کرده است
هوای تپش برای لبانت...
هوای آرامش کرده است دلم...
هوای گریستن درآغوشت...
دل دیوانه ام هوای جنون کرده است این بار...
تقصیر از من است ........
آن زمان که گفتی قول بده همیشه کنارم بمانی ...!
یادم رفت بپرسم “ کنار خودت یا خاطره هایت ...!؟؟؟
.
.
.
.

هنوز هم وقتی باران میبارد،
تنم را به قطرات باران می سپارم!
می گویند باران رساناست،
شاید دستهای من را هم به دستهای تو برساند ........
.
.
.
.
ارسال نظر(3)

ارسال نظر(1)

باز هم دلتنگ توام !
حالا ببین نبودنت ، با من چه می کند …
به خودم شک کردن را می آموزم …
آیا واقعا ارزشش را داشت یا دارد ؟!
به خودم میگویم :
همیشه وقت هست برای فراموش کردن …
حداقل به اندازه باقیمانده ی عمرم …
ولی ته همه ی این ها این است . . .
“مــــــــن غـمـگــیـــنــــــــم”
اعـتـراف مـی کـنـــم : ..
زمــــانـــی دل یـکـی را ســوزانــده ام !!
حــالا ..
یـــکـــــی..
یـــــکــــــی ..
یـــــــــکــــــی ..
دلـــم را مــی ســوزانـنـد !!
مثــل پــدربـــزرگ
کــه خـــوب بـــود
و
مـُــــرد !!
ارسال نظر(1)
مهر واقعی..
مهمان با مهربانی جواب داد:بله.
دخترک دوید و همه ی عروسکهاشو آورد،بعضی از اونا خیلی بانمک بودن
دربین اونا
یک عروسک باربی هم بود.
مهمان از دخترک پرسید:کدومشونو بیشتر از همه دوست داری؟
... و پیش خودش فکر کرد:حتما” باربی.
اما خیلی تعجب کرد وقتی که دید
دخترک به عروسک تکه پاره ای که یک دست هم
نداشت اشاره کرد و گفت:اینو بیشتر از همه دوست دارم.
مهمان با کنجکاوی
پرسید:این که زیاد خوشگل نیست!
دخترک جواب داد:
آخه اگه منم دوستش نداشته
باشم دیگه هیشکی نیست که باهاش بازی کنه و دوستش داشته باشه ،

ارسال نظر(0)
| طراح : آبتین ـ |



